خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بودشوق سرشارست تا این باده در ساغر بود
۲
نکهت گل، دام اگر دارد همان برگ گل استرهزن پرواز مشتاق تو بال و پر بود
۳
با غبار فقر سازد هر کجا روشن دلی استچهرهٔ آیینهها را غازه خاکستر بود
۴
آنقدر رفعت ندارد پایهٔ ارباب قالواعظان را اوج عزت تا سر منبر بود
صفحهٔ ۱ از ۳