خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بودگر همه چون صبح بر چرخش بود ابتر بود
۲
عشرت هر کس به قدر دستگاه وضع اوستگلخنی را دود ریحانست و گل اخگر بود
۳
هرکه هست از همدم ناجنس ایذا میکشدرگ ز دست خون فاسد در دم نشتر بود
۴
با ادب سر کن به خوبان ورنه در بیطاقتیبال پروانه گلوی شمع را خنجر بود
صفحهٔ ۱ از ۳