خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بودهر خس و خارش به اوج مدعا رهبر بود
۲
میزند ساغر به طاق ابروی آسودگیهر که را از آبله پا بر سر کوثر بود
۳
بیهوایی نیست ممکن گرم جستوجو شدنسعی در بیمطلبیها طایر بیپر بود
۴
خاک ناگردیده نتوان بوی راحت یافتنصندل دردسر هر شعله خاکستر بود
صفحهٔ ۱ از ۴