خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برگ و ساز عندلیبان زین چمن گفتار بودپرفشانیها بقدر شوخی منقار بود
۲
سطر آهی کز جگر خواندم سواد ناله داشتمسطر این صفحه یکسر موج موسیقار بود
۳
از شکست دل شدم فارغ زتعمیر هوساین بنا عمری گره در رشتهٔ معمار بود
۴
بر سرم پیچید آخر دود سودای کسیورنه عمری بود کین دیوانه بیدستار بود
صفحهٔ ۱ از ۳