شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیده را مژگان بهم آوردنی درکار بودورنه ناهمواری وضع جهان هموار بود
۲
دور رنج و عیش‌ چون شمع آنقدر فرصت نداشتخار پا تا چشم واکردن ‌گل دستار بود
۳
داغ حسرت‌کرد ما را بی‌صفاییهای دلورنه با ما حاصل این یک آینه دیدار بود
۴
موی چینی دست امید از سفیدی شسته استصبح ایجادی که ما داریم شام تار بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth