خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زین باغ بسکه بیثمری آشکار بوددست دعای ما همه برگ چنار بود
۲
دیدیم مغزل فلک و سحر بافیاشیک رفت و آمد نفسش پود و تار بود
۳
خلقی به کارگاه جسد عرضه داد و رفتما و منی که دود چراغ مزار بود
۴
سیر بهار عمر نمودیم ازین چمنبا هر نفس وداع گلی یادگار بود
صفحهٔ ۱ از ۴