خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۴۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بودیا رب شکستشیشهٔ من از چه سنگ بود
۲
از کشتنم نشد شفقی طرف دامنیخونم درپن ستمکده نومید رنگ بود
۳
تا صاف گشت آینه خود را ندیدم امچون سایه نقش هستی من جمله زنگ بود
۴
عالم به خون تپیدهٔ نومیدی من استجستن ز صیدگاه مرادم خدنگ بود
صفحهٔ ۱ از ۳