شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب‌که وصل آغوش‌پرداز دل دیوانه بوداز هجوم زخم شوق آیینهٔ ما شانه بود
۲
عشق‌می‌جوشید هرجاگرد شوخی‌داشت‌حسنرنگ شمع از پرفشانی عالم پروانه بود
۳
یاد آن عیشی‌که از رنگینی بیداد عشقسیل در ویرانهٔ من باده در پیمانه بود
۴
از محیط ما و من توفان‌کثرت اعتبارنه صدف‌گل‌کرد اماگوهر یکدانه بود
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth