شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باد صحرای جنون هرگه‌ گل‌افشان می‌شودجیبم از خود می‌رود چندانکه دامان می‌شود
۲
پای تا سر عجز ما آیینه‌ نازکدلی‌ستخاک را نقش قدم زخم نمایان می‌شود
۳
پرده ناموس دردم از حجابم چاره نیستگر گریبان ‌چاک سازم ناله عریان می‌شود
۴
غنچهٔ دل به‌ که از فکر شکفتن بگذردکاین گره از بازگشتن چشم حیران می‌شود
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth