شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۵۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآیدآب از عقیق ریزد دُرّ از عدن برآید
۲
از شوق صبح تیغش مانند موج شبنمگلهای زخم دل را آب از دهن‌ برآید
۳
از روی داغ حسرت‌ گر پنبه باز گیرمبا صد زبانه چون شمع از پیرهن برآید
۴
بیند ز بار ‌خجلت چون تیشه سرنگونیبر بیستونِ دردم‌ گر کوهکن برآید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth