شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۶۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در گلستانی که سرو او نباشد جلوه‌گرشاخ‌گل شمشیر خون‌آلودم آید در نظر
۲
دست جرأتها به چین آستین ‌گردد بدلتا تواند حلقه گردیدن به آن موی ‌کمر
۳
تا کند روشن سواد مصرع ابروی اومی‌نویسد مدّ بسم‌الله ماه نو به زر
۴
بر ندارد دست زنگار از کمین آینههر که را ذوق نمایش بیش‌ ، ‌کلفت بیشتر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth