شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غبار فرصت از این خاکدان وهم مگیرکه پیرگشت سحرتا دهن‌گشود به شیر
۲
امل به صبح قیامت رساند گرد نفسگذشت فرصت تقدیمت آن سوی تاخیر
۳
همین‌کشاکش اوهام تا ابد باقی‌ستفنا بجاست توخواهی بزی و خواه بمیر
۴
در این چمن نفسی می‌کشیم و می‌گذربمگمان مبر به‌کمانخانه آرمیدن تیر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth