خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۷۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دلت صیاد راز، از لب مده بیرون نفسکز خموشی رشته میبندد به صد مضمون نفس
۲
با خیال از حسن محجوب تو نتوان ساختنحیرتم در دل مگر آیینه دزدد چون نفس
۳
چشم مخمور تو هر جا سرخوش دور حیاستنشئه خون کردهست در رنگ می گلگون نفس
۴
طبع دانا را خموشی به که گوهر در محیطاز حبابی بیش نبود گر دهد بیرون نفس
صفحهٔ ۱ از ۳