خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۷۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز ساز قافله ما که ما و من جرس استشبجز غبار عدم نیست آنچه پیش وپس استش
۲
کسی چه فیض برد از بهار عشرت امکانکه چون سحر همه پرواز رنگ در قفس استش
۳
ز کسب فضل حیاکن کزین دوروزه تخیلکمال اگر همه عشق است خفت هوس استش
۴
ز مال غیرتعب چیست اغنیای جهان رامحیط در خور امواج وقف دیده خس استش
صفحهٔ ۱ از ۳