خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۷۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سخنسنجیکه مدح خلق نفریبد به وسواسشمسیحای جهان مرده گردد صبح انفاسش
۲
نفس محملکش چندین غنا و فقر میباشدکه در هر آمد و رفتی است گرد جاه افلاسش
۳
ز تار و پود اضداد است عبرت بافی گردونکجی و راستی شد جمع تا گل کرد کرباسش
۴
فسردن هم کمالش پاس آب روست در معنینگین از کندن آزاد است اگر سازی ز الماسش
صفحهٔ ۱ از ۳