خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۷۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که دارد جوهر تحقیق حسرتگاه ناموسشجهانتاب است شمع و بیضهٔ عنقاست فانوسش
۲
تبسم ریز صبحی رفت از گلشن که تا محشربه هر سو غنچهها لب میکند از حسرت بوسش
۳
خیال عشق چندان شست اوراق دلایل راکه در آیینه نتوان یافتن تمثال جاسوسش
۴
نوید وصل آهنگیست وقف ساز نومیدیاگر دل بشکند زین نغمه نگذارند مأیوسش
صفحهٔ ۱ از ۳