خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به تاراج جنون دادم چه هستی و چه فرهنگشدر آتش ریختم نامی که آبم میکند ننگش
۲
به مضمون جهان اعتبارم خنده میآیدچها این کوه درخون غوطه زد تا بسته شد سنگش
۳
به شوخی بر نمیآمد دماغ ناز یکتاییمن از حیرت فزودم صفر بر اعداد نیرنگش
۴
اگر شخص تمنا دامن ترک طلبگیردچو موج آخر گهر بندد به هم آوردن چنگش
صفحهٔ ۱ از ۳