خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نداشت پروای عرض جوهر، صفای آیینهٔ فرنگشتبسم امسال کرد پیدا رگی ز یاقوت شعله رنگش
۲
شکست از آن چشم فتنه مایل غبار امکان به بال بسملمباش از افسون سرمه غافل هنوز دستی است زیر سنگش
۳
به مرغزاری که نرگس او کند نگاهی ز کنج ابروز داغ خود همچو چشم آهو به ناز چشمک زند پلنگش
۴
چسان ز خلوت برون خرامد نقاب نگشوده نازنینیکه ششجهت همچو موج گوهر هجوم آغوش کرده تنگش
صفحهٔ ۱ از ۳