شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۸۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من و پرفشانی حسرتی ‌که ‌گم است مقصد بسملشز صدای خون برسی مگر به زبان خنجر قاتلش
۲
ستم است ذوق گذشتنت ز غبارکوچهٔ عاجزیاثری اگر نکشد به خون ز شکست آبله‌کن‌گلش
۳
به هزار یاس ستم کشی زده‌ایم بر در عافیتچو سفینه‌ای‌ که شکستگی فکند به دامن ساحلش
۴
خوشت‌ آنکه خط به فنون‌ کشی سر عقل غره به خون‌ کشیکه مباد ننگ جنون‌ کشی ز توهم حق و باطلش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth