خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالشگذشت از قامت خم گوش بر آواز خلخالش
۲
ز پرواز نفس آگه نیام لیک اینقدر دانمکه آخر تا شکستن میرسد سعی پر و بالش
۳
به خواب وهم تعبیر بلندیکردهام انشابهگردون میتند هرکس بقدر گردش حالش
۴
وداع ساز هستی کن که اینجا هر چه پیدا شدنفس گردید بر آیینهٔ تحقیق تمثالش
صفحهٔ ۱ از ۳