خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حیا بیپرده نپسندید راز حسن یکتایشپری تا فال شوخی زد عرقکردند مینایش
۲
دلی میافشرد هر پر زدن تحریک مژگانتنمیدانم چه صید است اینکه دارد چنگ گیرایش
۳
چراغ عقل در بزم جنون روشن نمیگرددمگر سوزد دماغی در شبستان سویدایش
۴
به جنت طرفی از جمعیت دل نیست زاهد راچو شمع از خامسوزی سوختن باقیست فردایش
صفحهٔ ۱ از ۳