خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر تاراج گلشن داشت سرو فتنه بالایشبه صد عجز حنا خون بهار افتاد در پایش
۲
گلستان آب شد از شرم رخسار عرقناکشصدف لب بست از همدرسی لعل گهر زایش
۳
ز شبنمکاری خجلت سیاهی شسته میرویدنگاه دیدهٔ نرگس به دور چشم شهلایش
۴
خیال از هر بن مویش به چندین نافه میغلتدختنها پایمال نکهت زلف سمن سایش
صفحهٔ ۱ از ۳