خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلی را که بخشد گداز آرزویشچو شبنم دهد غوطه در آبرویش
۲
به جمعیت زلف مشکین بنازمکه از هربن موست حیران رویش
۳
چرا دل نبالد در آشفتگیهاکه چون تاب زد، دست درتار مویش
۴
چنان ناتوانمکه بر دوش حسرتز خود میروم گر کشد دل به سویش
صفحهٔ ۱ از ۳