شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۸۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویشکه رنگم می‌پرد گر می‌تپد گرد از سرکویش
۲
نفس تا می‌کشم در نالهٔ زنجیر می‌غلتمگرفتارم نمی‌دانم چه مضمونست گیسویش
۳
تو هم ای دیده محو شوق باش و بیخودیها کنکه عالم خانهٔ آیینه است از حیرت رویش
۴
دل یاقوت خون گردیده‌ای در حسرت لعلشرم آهو به خاک افتاده‌ای از چشم جادویش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth