شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۸۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمرها شد بی‌نصیب راحتم از چشم خویشچون نگه پا در رکاب وحشتم از چشم خویش
۲
زین چمن صد رنگ عریانی تماشا کرده‌امهمچو شبنم درگداز خجلتم از چشم خویش
۳
بس که در یاد نگاهت سرمه شد اجزای منکس نمی‌خواهد جدا یک ساعتم از چشم خویش
۴
شوق دیدارم به هر آیینه توفان می‌کندعالمی دارد سراغ حیرتم‌ از چشم خویش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth