خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز امشب نفس شعله فشان دارد شمعحیرتم سوخت ندانم چه زبان دارد شمع
۲
صافی آینه ناموس غبار رنگ استجز سیاهی به دل خود چه نهان دارد شمع
۳
نیست جز بخت سیه زیر نگین داغمحکم بر مملکت شام روان دارد شمع
۴
صنعت جرأت عبرت نگهان هوش رباستحلقه چشمی است که بر نوک سنان دارد شمع
صفحهٔ ۱ از ۳