خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۸۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این دم از شرم طلب نیست زبان ما خشکبا صدف بود لبی در جگر دریا خشک
۲
اشکگو دردسر تربیت ما نکشداز ازل چون مژه کردند بهار ما خشک
۳
کار مقصدطلبی سخت کشاکش داردآرزو تشنه لب و وادی استغناخشک
۴
واصل منزل مقصود شدن آسان نیستتا به دریا برسد سیل شود صدجا خشک
صفحهٔ ۱ از ۴