شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۸۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مغز شد در سر پر شور من از سودا خشکباده چون آب‌گهرگشت درین مینا خشک
۲
تشنه‌لب بس که دویدم به بیابان جنونگشت چون ریگ روان آبله‌ام در پا خشک
۳
کام امید چسان جام تسلی‌گیردکه‌کرم تشنه سوال است و زبان ما خشک
۴
به تغافل ز هوس یک مژه دامن چیدنبرد چون پرتو خورشیدم ازین دریا خشک
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth