شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۸۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسکه بی‌لعل تو رفت از بزم عیش ما نمکمی‌زند بر ساغر می‌خندهٔ مینا نمک
۲
داغ شوقت زِیرمشق منت هرپنبه نیستاشک خودکافیست‌گر خواهدکباب ما نمک
۳
جسم راحت خواه و دل جمعیت و عمر امتدادبا چنین توفان حاجت دارد استغنا نمک
۴
ای‌خرد خمخانهٔ نازی بجوش آورده‌ایباش تا شور جنون ما کند پیدا نمک
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth