خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۹۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گاه موج اشک و گاهی گرد افغانست دلروزگاری شد به کار عشق حیرانست دل
۲
سودن دست است یکسر آمد و رفت نفسمیشود روشن که از هستی پشیمانست دل
۳
خلق ازین اشغال تعمیری که در بنیاد اوستبام و در میفهمد و غافل که ویرانست دل
۴
فکر هستی جز کمین رفتن از خود هیچ نیستدامن بر چیدهٔ چندین گریبانست دل
صفحهٔ ۱ از ۳