خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۱۹۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل آرمیده به خون مکش ز فسون رنگ وهوای گلستمست غنچهٔ این چمن مژه واکند به صدای گل
۲
به حدیقهایکه تبسمت فکند بساط شکفتگیمگر از حیا عرقی کند که رسد به خنده دعای گل
۳
به فروغ شمع صد انجمن سحریست مایل این چمنچو گلیم از برو دوش من بکشند سایه ز پای گل
۴
چمنی است عالم کبریا بری ازکدورت ماسوانشود تهی به گمان ما ز هجوم رنگ تو جای گل
صفحهٔ ۱ از ۳