شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۱۹۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می‌دهد زیب عمارت از خرابی خانه‌امآب در آیینه دارد سیل در ویرانه‌ام
۲
از گداز رنگ طاقت برنمی‌آیم چو شمعگردش چشم ‌که در خون می‌زند پیمانه‌ام
۳
اینقدرها بیخود جام نگاه کیستمگوشها میخانه شد از نعرهٔ مستانه‌ام
۴
عمرها شد از مقیمان سواد وحشتمریخت چشم او به‌ گرد سرمه رنگ خانه‌ام
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth