خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو کریم مطلق و من گدا چه کنی جز اینکه بخوانیامدر دیگری بنما که من به کجا روم چو برانیام
۲
کسی از محیط عدمکران چه ز قطره واطلبد نشانز خودم نبردهای آنچنان که دگر به خود برسانیام
۳
به کجاست آن قدرم بقا که تأملی کندم وفاعرق خجالت فرصتم نم انفعال زمانیام
۴
به فسردنم همه تن الم به تردّد آبله در قدمچو غبار داغ نشستنم چو سرشک ننگ روانیام
صفحهٔ ۱ از ۳