شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نبری گمان فسردگی به غبار بی‌سروپایی‌امکه به چرخ می‌فکند نفس چو سحر زمین هوایی‌ام
۲
ز تعلقم ندهی نشان که گذشته‌ام من از این و آنبه خیال سلسلهٔ جهان گرهی نخورده رسایی‌ام
۳
به دماغ موج گهر زدم ز جنون نشئهٔ عاجزینکشید گرد هوس سری که نکوفت آبله پایی‌ام
۴
ز خیال تا مژه بسته‌ام قدح بهانه شکسته‌امخوشت آنکه سیر پری کنی ز طلسم شیشه نمایی‌ام
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth