خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به عشقت گر همه یک داغ سامان بود در دستمهمان انگشتر ملک سلیمان بود در دستم
۲
درینگلشن نه گل دیدم نه رمز غنچه فهمیدمز دل تا عقده وا شد چشم حیران بود در دستم
۳
ز غفلت ره نبردم در نزاکتخانهٔ هستیز نبضم رشتهواری زلف جانان بود در دستم
۴
به هر بیدستگاهی گر به قسمت میشدم قانعکف خود دامن صحرای امکان بود در دستم
صفحهٔ ۱ از ۳