خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب از رویت سخنهایی بهار اندوده میگفتمزگیسو هرکه میپرسید مشک سوده میگفتم
۲
وفا در هیچ صورت نیست ننگ آلود کمظرفیز خود چون صفر اگر میکاستم افزوده میگفتم
۳
خرابات حضورم گردش چشم که بود امشبکه من از هر چه میگفتم قدح پیموده میگفتم
۴
گذشت از آسمان چون صبح گرد وحشتم اماهنوز افسانهٔ بال قفس فرسوده میگفتم
صفحهٔ ۱ از ۳