خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۷۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای عاشقان! ای عاشقان! هنگام کوچ است از جهاندر گوشِ جانم میرسد، طبلِ رحیل از آسمان
۲
نک ساربان برخاسته، قطّارها آراستهاز ما حلالی خواسته، چه خفتهاید، ای کاروان؟
۳
این بانگها از پیش و پس، بانگ رحیل است و جرسهر لحظهای نفْس و نفَس، سر میکشد در لامکان
۴
زین شمعهای سرنگون، زین پردههای نیلگونخلقی عجب آید برون، تا غیبها گردد عیان
صفحهٔ ۱ از ۵