شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از هر طلبی پیش ندامت‌گله‌کردمسودم قدمی چند که دست آبله‌ کردم
۲
در غنچگی‌ام یکدلیی بود که چون گلبر وهم شکفتن زدم و ده دله‌کردم
۳
بی‌صحبت پیران نگذشتم ز رعونتتا حلقه شدن خدمت این سلسله‌ کردم
۴
بنیاد شکیبایی من جزو زمین داشتلرزیدم از اندام وفا زلزله‌ کردم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth