خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۷۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بویی همیآید مرا، مانا که باشد یار منبر یاد من پیمودْ مِی، آن باوفا خَمّار من
۲
کِی یاد من رفت از دلش؟ ای در دل و جان منزلشهر لحظه معجونی کُند، بَهرِ دلِ بیمارِ من
۳
خاصه کنون از جوش او، زان جوش بی روپوش اورحمت چو جیحون می رود، در قُلزَم اسرار من
۴
پَردهْست بر احوال من، این گفتن و این قال منای ننگِ گلزارِ ضمیر، از فِکرتِ چون خار من
صفحهٔ ۱ از ۱۱