خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون حباب آن دم که سیر آهنگ این دریا شدمدرگشاد پردهٔ چشم از سر خود وا شدم
۲
عرصهٔ آزادی از جوش غبارم تنگ بودبر سر خود دامنی افشاندم و صحرا شدم
۳
معنیم از شوخی اظهار آخر لفظ توستبسکه رنگ بادهام بیپردهٔ مینا شدم
۴
در فضای بیخودیها پی به حالم بردنستهر کجا سرگشتهای گم گشت من پیدا شدم
صفحهٔ ۱ از ۳