خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۰۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبن باغ تا ستمکش نشو و نما شدمخون گشتم آنقدر که به رنگ آشنا شدم
۲
بوی گلم جنون دو عالم بهار داشتزبن یک نفس هزار سحر فتنه وا شدم
۳
دل دانهای نبودکهگردد به جهد نرمسودم کف ندامت و دست آسیا شدم
۴
مشتی ز خاک بر سر من ریخت زندگیآماجگاه ناوک تیر قضا شدم
صفحهٔ ۱ از ۳