خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زان ناله که شب بی رخت افراخته بودمدرگردن گردون رسن انداخته بودم
۲
این عالم آشفته که هستی است غبارشرنگیست که من صبح ازل باخته بودم
۳
پرواز غبارم پر طاووس نداردهمدوش خیالت نفسی تاخته بودم
۴
هیهات که فردا چه شناسم من غافلدیروز هم آثار تو نشناخته بودم
صفحهٔ ۱ از ۳