خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از قاصد دلبر خبر دل طلبیدمخاکم به دهن به، که بگویم چه شنیدم
۲
عالم همه در چشم من از یأس سیه شدجز کسوت پایم به بر دهر ندیدم
۳
آماج جهان ستمم کرد ندامتچندانکه ز دل آه کشم تار کشیدم
۴
دیوانهام امروز به پیش که بنالمای کاش عدم بشنود آواز بعیدم
صفحهٔ ۱ از ۴