شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۱۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر تمنای پایبوسی به هر در و دشت می‌کشیدمچو شمع‌، انجام مقصد سعی پای خود بود چون رسیدم
۲
به‌گوشم از صدهزار منزل رسید بی‌پرده نالهٔ دلولی من بی‌تمیز غافل‌که حرف لعل تو می‌شنیدم
۳
در انجمن سیر نازکردم به خلوت آهنگ‌ سازکردمبه هرکجا چشم باز کردم ترا ندیدم اگر چه دیدم
۴
یقین به نیرنگ‌کرد مستم نداد جام یقین به دستمگلی در اندیشه رنگ بستم شهودگم شد خیال چیدم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth