خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سحر کیفیت دیدار از ایینه پرسیدمبه حیرت رفت چندانی که من هم محو گردیدم
۲
به ذوق وحشتی از خود تهی کردم جهانی راجنون چندین نیستان کاشت تا یک ناله دزدیدم
۳
به عریانی خیالم ناز چندین پیرهن داردسواد فقر پروردهست یکسر در شب عیدم
۴
ز افسون نفس بر خود نبستم تهمت هستیشعاعی رشته پیدا کرد بر خورشید پیچیدم
صفحهٔ ۱ از ۳