خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا درتن باغگل افشان نموگردیدمرنگی آوردم و گرد سر او گردیدم
۲
جز شکستم ننمودند درین دیر هوسبارها آینهٔ جام و سبو گردیدم
۳
سبزهام چون مژه ساغرکش سیرابی نیستزبن چه حاصلکه مقیم لب جوگردیدم
۴
حیرتم میبرد از خویش که چون ساغر رنگبه چه امید شکستم، به چه رو گردیدم
صفحهٔ ۱ از ۳