شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۱۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب که آیینهٔ آن آینه‌رو گردیدمجلوه‌ای کرد که من هم همه او گردیدم
۲
ساغر بی‌خودی‌ام نشئهٔ پروازی داشترنگها بسکه شکستم همه بوگردیدم
۳
حاصل ریشهٔ امید ازین مزرع وهمبیش ازین نیست که پامال نموگردیدم
۴
وضع این میکده واماندگی و بیکاری‌ستمحرم پای خم و دست سبو گردیدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth