خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسکه چون طاووس، پیچیدهست مستی در سرمجامها در گردش آید گر به خود جنبد پرم
۲
گرد بادم، مستیام موقوف کوه و دشت نیستهر کجا گردید سر در گردش آمد ساغرم
۳
تازه است از من بهار سنبلستان خیالجوهر آیینهٔ زانو بود موی سرم
۴
موج بر هم خورده دارد عرض سامان حبابمیتوان تعمیر دل کرد از شکست پیکرم
صفحهٔ ۱ از ۳