خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۲۱۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرممیتوان از موی چینی سایه کردن بر سرم
۲
صد عدم از جلوه زار هستی آن سو میپرمگر پری از شیشه بیرونست من بیرونترم
۳
مستی حیرت خروشم آنقدر بی پرده نیستموج می دارد رگ خوابی به چشم ساغرم
۴
جوهر آیینه در مژگان نگه میپروردحیرتی دارم که توفان جنون را لنگرم
صفحهٔ ۱ از ۳