شعر را زندگی کن
خلوتی با بیدل دهلوی

غزل شمارهٔ ۲۱۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرمه شد آخر به خواب بی‌خودیها پیکرمسایهٔ دیوار مژگان که زدگل بر سرم
۲
خواب نازی‌ کرد پیدا شعله از خاکسترمبالش پرواز شد واماندگیهای پرم
۳
رشتهٔ تسبیحم ازگمگشته‌های یادِ کیستتاسری از خود برآرم صدگریبان می‌درم
۴
مزد ایمایی‌که از من رنگ حرفی واکشدمعنی نشنیده‌ای افتاده درگوش کرم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth